سلام
سلامی به زیبایی فصل زیبای پاییز و خزان .
حالتون خوبه ؟!!!
دلم براتون تنگ شده بود .

مطمئنم همه میدونید این پست آخرین آپدیت این وبلاگ خواهد بود .
و پست مرور همه خاطرات تلخ و شیرین این وبلاگ .
مرور کارنامه پنج ساله این وبلاگ .
و بیوگرافی بزرگترین و قدیمی ترین وبلاگ طرفداران کامران و هومن.
و اینم بگم دراین پست من قراره از همه شما دوستای عزیزم یه عالمه سپاسگذاری کنم .
واینم بگم در این پست راجبه همه اون شایعات و حواشی پشت پرده این وبلاگ که پنج سال
اصلا راجبش حرفی نزدم و مطمئنم خیلی هاتون منتظرش بودید صحبت خواهد شد .



اینم بگم این پست با همه پست هایی که تابحال دیدین فرق داره.چون حرف های زیادی برای
گفتن هست و عکس ها خیلی زیادن من مجبور شدم در دو پست که به هم اتصالشون دادم
پست خداحافظی از این وبلاگ رو آماده کنم.



من که باورم نمیشه پنج سال از تاسیس این وبلاگ میگذره !!!!!
پنج سالی که همه روزاش قشنگ و به یادموندنی بود.
خب من امروز میخوام شمارو ببرم به اون سال ها یعنی سال 1383
یکی از روزای این سال بود که من از سه چهار سال پیش برنامه های تلویزیونی گربه های
سیاه رو از طریق تلویزیون دنبال میکردم و علاقه منحصر به فردی به این گروه داشتم.
بعد از چهار سال فعالیت کامران وهومن در این گروه خبر رسید که این دو برادر به دلیل
اختلاف سلیقه در آهنگ ها با آقای شهبال شبپره مدیر این گروه برای همیشه از این
گروه با دل شکستگی خداحافظی کردند.
و از اونجایی که من زودتر از سایرین دنبال رو برنامهاشون بودم متوجه این موضوع شدم.
بله. کامران وهومن از این گروه جدا شدن
این خبر فوق العاده برای من ناراحت کننده بود که چرا کامران وهومن که اینقدر با شوق و ذوق
به این گروه اومده بودند به این صورت با دلشکستگی بخوان از این گروه جدا بشن.
به قول کامران عزیز : من قضاوت رو میزارم به دوش مردم و طرفدارامون .
نظر شما چیه !!!؟ آیا حق با کامران وهومن نبود به عنوان خواننده این گروه قسمتی از شعر های
آلبوم رو با نظرو سلیقه اونا انتخاب بشه !!!؟؟
آیا کامران وهومن که بیش از پنجاه الی شصت برنامه در سال اجرا میکردن باید باید در یک خونه
اجاره ایی زندگی میکردن !!؟؟
دوستای گلم من که از روزای اولی که کامران وهومن برنامه زنده در تلویزیون Ni tv اجرا میکردن
با شوق برنامه هاشونو میدیدم.اونا واقعا در این گروه سختی های زیادی کشیدن,
آقای شهبال شبپره با وجود اینکه پیشکسفته در موسیقی اما من واقعا ذره ایی از احساس در وجود
این آقا ندیدم!!. به قول خودش تا وقتی بلک کتس , بلک کتسه باید از گربه و موشا بخونیم و یامی
یامی بخونیم.و بگو منو کم داری و نرو نگو نمیشه و شعرهای مریم حیدرزاده در این گروه جایی نداره !! .
خب با یه نفس عمیق و یه دعا و لبخند از این مسئله میگذریم.



از این جدایی که بگذریم.کامران وهومن با حمایت های بی چون و چرا آقای سعید سیام مرحله جدیدی
رو در کارنامه هنریشون آغاز میکنند.
یه تابستون گرم و سوزان و فراموش نشدنی .
در همین روزا بود که از تمامی شبکه ها میشنیدیم :
KAMRAN & HOOMAN
کمپانی آونگ با افتخار تقدیم میکند.
آغازی دگر , تحولی چشم گیر در صحنه موسیقی پاپ .
کامران و هومن - بیست
تو خودت نمره ی بیستی - تو خودت نمره ی بیستی
تو خودت نمره ی بیستی - تو مثل هیچکی نیستی
تو خودت نمره ی بیستی - تو خودت نمره ی بیستی
تو خودت نمره ی بیستی - تو مثل هیچکی نیستی
بیست آلبومی فراموش نشدنی با دو صدای ماندگار نسل امروز .
با شما آینه پراز ترانه نیست , با شما ترانه عاشقانه نیست .
حالا خواستن شما برای ما دیگه خوندنی ترین بهانه نیست .
بیست - نهایت هیجان
من تورو میخوام تورو میخوام اونارو نمیخوام
نفسم تویی تو میدونی هوا رو نمیخوام .
من تورو میخوام تورو میخوام اونارو نمیخوام
نفسم تویی تو میدونی هوا رو نمیخوام .
کامران وهومن - بیست
ارائه ایی از کمپانی آونگ .
به زودی در سراسر جهان .
من که اون تابستون و اون کنسرت هیجان انگیر کنسرت دبی و هیچوقت فراموش نمیکنم.
من که باورم نمیشد یه روزی بتونم ببینمشون و باهاشون حرف بزنم.
یه شب رویایی و باورنکردنی بلاخره به بزرگترین آرزوم رسیده بودم.
بهترین شب زندگیم بود شبی که با شوق و اشک و گریه تونستم کامران وهومن که من
اونارو تو قلبم احساس میکردم ببینمشون.
نگاه پرمهر کامران و خنده های معصوم هومن در اون شب اونارو به عنوان یک سنبل تو
قلبم جای داد.از اون شب شد که من به کامران وهومن میگفتم فرشته .
دو فرشته ایی که از آسمون اومدن و برای قرار دادن لبخند برروی لبان آدم ها .
فرشته ایی که با همه فرق دارن و با هیچی نمیشه عوضشون کرد.
خوب چون صحبت از خاطرت کنسرت شد یه داستان هیجان انگیر و از کنسرت ترکیه که یکی از
دوستای خوبم فرستاده رو آماده کردم.امیدوارم خوشتون بیاد :
تابستون امسال قرار بود من با خانواده ام به ترکیه سفرکنیم ,من از اینجا پام و کردم تو یک
کفش که وقتی کامران وهومن کنسرت دارن به اونجا بریم.واما بلاخره موفق شدم, 27 آگوست
قرار بود کامران وهومن در ترکیه کنسرت برگزار کنن, از اونجا خبردار شدیم که قراره شب قبل
از کنسرت اونا به دیسکوی white zone برن.خلاصه یک شب قبل از کنسرت به دیسکو رفتیم
البته خلوت بود, چون ایرانیای گلمون باخبر نبودن که کامران وهومن یک شب قبل از کنسرت
هم برنامه دارن.کامران وهومن اومدن و رفتن به یه جای که تا زمین ارتفاعش زیاد بود . ولی
بادیگارداشون ایرونی نبودن, اصلا چیزی حالیشون نمیشد , مردم با اشتیاق زیاد به پیش
کامران وهومن میرفتن ولی بادیگاردها همه رو هل میدادن... نمیدونین خودشون چقدر هوای
مردم و داشتن , همش میگفتن مواظب خودتون باشید.اما در همین لحظه یه دختر کوچولو
داشت میرفت بالا ولی هلش میدادن , داشت می افتاد که کامران گفت : عزیزم گردن منو بگیر
بعد کشیدش بالا.من رفتم بالا و اول بغل کامران , دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و اشکام
سرازیر شد با خودم گفتم میگه دختره خل شده, ولی اون همون جوری که بغلم کرده بود و
ایستاد سرم رو که بلند کردم بهم گفت: قلب منو هومن میشگنه اگه شماها گریه کنید, هومن هم
که گوله نمکه گفت : پس منم گریه می کنم... و دستشو گذاشت رو چشمش که مثلا داره گریه
میکنه ... فکر کنم اون شب بهترین شب عمرم بود.بیشتر از 100 دفعه رفتم بالا . آقای اصلانی
رو که میشناسید ( مسئول برنامه ) طفلی گریش در اومده بود, آخه واسه چندمین بار بود که
داشتم میرفتم بالا که اومد جلوم و گفت: خدایی دفعه چندمته میای بالا؟!منم دست و پامو گم
کرده بودم و گفتم : دوم , به حالت مسخره کردن گفت : ما رو کور فرض کردی !. شانس آوردم
هومن دید ... اومد و گفت : شهرام جان تازه اومده , دوستمونه...شهرام هم گفت : بله بله
اگه راست میگی اسمش چیه ! خوشبختانه وقتی رفته بودم بالا هومن اسممو پرسیده بود ...
به خاطره همین سریع گفت : گلنوس , آقای اصلانی اونقدر خورده بود تو ذوقش که دیگه
هیچی نگفت. رفتم بلا روی یکی از صندلی ها نشستم و به حرفای کامران که با حوصله داشت
جواب چند تا آقا پسر ایرونی رو میداد گوش کردم, اونجا بود که واقعا فهمیدم چقدر کسایی که
فکر میکنن کامران وهومن فقط مورد علاقه و توجه دخترا هستن در اشتباهن... چون پسرای
زیادی که اونجا بودن خیلی بیشتر از دخترا دوسشون داشتن... به شما شما 2 تا پسر میتونن
ماه و گل و مهربون باشن ؟ انصافا من که پسر به خوبی اونا ندیدم ( با اینکه بزرگ شده اونجا
هستن) پسرای ایرونی به خودتون بیاد.هومن به من گفت : تو گه برمیگردی ایران منم ببر بعد
با بغض گفت : کاش حداقا ایران درست یادم بود... کامران گفت :من و هومن قرار گذاشتیم تا
تهران بدوییم ( البته تو خواب ) .
اونجا حتی بابا و مامان هایی که بخاطره بچه هاشون به کنسرت اومده بودن هم عاشق کامران
و هومن شده بودن و رضایت نمیدادن که اونا برن , و اما وقت خداحافظی شد با اینکه میدونسنم
فردا شب تو کنسرت می بینمشون بغض داشت خفم میکرد, زمان مثل باد گذشته بود, و من
اصلا باورم نمیشد از 5 تا 1پیش اونا بودم , هیچکس دلش نمی اومد خداحافظی کنه... به قول
هومن حیلی خودشونم تو این همه کنسرتی که داشتن و این همه شهر ی که رفته بودن, این
بار دوست نداشتن برن, خواهر کوچولوم گیر داده بود که منو ببری پیششون , تا بردمش پیش
اونا , تو یه لحظه پرید بغلشون و به آرزوش رسید . و من هم ایستاده بود که یه ذزه خلوت
بشه بعد برم خداحافظی کنم. حال و روزمم که نگو اشکام .... , خلاصه با هردوشون خداحافظی
کردم و گفتم که شما بچه های ایرونی چقدر دوسشون دارید, اصلا نمیدونم با اون گریه فهمیدن
چی گفتم یا نه , اون به هم به همه ایرونی ها سلام رسوندن... دیگه حتی نمی تونستم نگاشون
کفنم, فقط چند دقیقه سرمو بالا گرفتم که کامران گفت : دلم میگه وقتی کسی اینقدر تو دادشت
رو دوست داره که اینجوری داره اشک میریزه اگه نتونی ارومش کنی وجود نداشته باشی
بهتره...پس ازت میخوام شاد باشی و بخندنی , تو و همه بچه های ایرونی به این فکر کنید
که اگه در کنار هم باشیم زندگی به خواست ما میگذره ...
فردا شب کنسرت دیگه مثل شب قبل نوبد , حدود 6000 نفر به سالن امفی تئاتر انتالیا اونم
فقط واسه این دو تا پسر گل اومده بودن.( البته معین هم بود). ماشالا به این همه تحرک که
داشتن , من که یه لحظه ندیده بودم وایستن , شاید باورتون نشه وقتی آهنگ های : فدای سرت
نرو , بگو منو کم داری , منو ببخش رو میخوندن از پیرو جوون اشک میریختن , طوری شد
که کامران در آهنگ فدای سرت گفت : فدای اشکاتون ,عیب نداره اگه ما تنهایم ... و اشکای
کامران سرازیر شد, بعضی ها ممکنه باورشون نشه و پیش خودشون بگم که الکیه .. ولی
اونا اونقدر حساسن که با دیدن اشک دوستارانشون اشک میریزن. یه چیز رو هیچوقت یادم
نمیره هومن وسط آهنگ منو ببخش که آهنگ یکی مونده آخر بود و بعدش باید میرفتن وقتی
داشت میخوند جوری زد زیر گریه که حتی با اینکه میکروفن رو آورده بود پایین صداش تو
تمام سالن پیچید.کامران سر هومن رو گذاشت رو شونش و خودش به جای اون خوند !!!.
یه جایی که هر دوتاشون اومد بودن لب استیج صداشون زدم , خوشبختانه شنیدن و بهم
سلام کردم , وقتش بود که غش کنم ولی جلوی خودمو گرفتم و نکردم.و بلاخره بعد از کلی
درد و دل کردن و اشک ریختن.کنسرت تموم شد.
و اما با آرزوی کنسرتی در ایران , صدای بغض کرده و صورت های خیس از اشکامون , و
همیشه عشق و علاقه به کامران وهومن داشتن , ولی یه چیز رو هم بدوینم که که هممون
همیشه تو قلب اونا هستیم , چون قلب فرشته ها خیلی بزرگه و هممونو میتونن به آسونی
تو قلبشون جا بدن.ما اونارو به خاطره آخلاقشون دوست داریم و اونا با همه فرق دارن.
همین احساس قشنگ و دوست داشتنی من به کامران وهومن باعث شد من در اینترنت این
وبلاگ رو تاسیس کنم.
اوایل کار فکر نمیکردم که بتونم در این راه موفق باشم.
اما با حمایت باورنکردنی شما دوستای عزیزم دشواری این راه نه چند برابر برام آسون شد .
و طی چند ماه این وبلاگ تونست در دل دوستاران کامران وهومن جای پاشو ثبت کنه.
و از اون روز به بعد این وبلاگ یه محیط دوستانه و پر از صمیمیت شده بود که حتی
خیلی ها از دوردست ترین نقاط این کره خاکی به این وبلاگ میومدن.طوری که تو مدرسه ها
حرف از کامران وهومن میشد زود اسم این وب رو به زبون میاوردن.
خلاصه شده بود یه محل خیلی خوب برای هم کلاسی ها.
راحتر بگم این وبلاگ برای همه یه جایی برای بیان احساسات و درد و دل وتسکین قلبها شد.
من از طریق متن پست های پرطول و درازم از خصوصیات منحصر به فرد کامران وهومن
صحبت میکردم و میگفتم اونا واقعا لایق حمایت های شما هستند. اینجا بود که همه دست به
دست هم دادیم و مثل یک زنجیره به هم پیوستیم و قول دادیم که برای همیشه از اونا حمایت
میکنیم.
از اون روز تا به الان این وبلاگ روزهای پراز خاطره ایی رو به ارمغان آورد.
شب افتتاح موزیک فدای سرت - دوست دارم خیلی زیاد - من اگه نباشم - خالی
یادتون میاد !!!؟؟
یادتون میاد که چقدر واسه ویدئو فدای سرت صبر کردیم و راحتر بگم حرص خوردیم که چرا
این ویدئو نمیاد !!!
یه دفعه یه شب خانوم ژاکلین و کسرا در شبکه پن تیوی گفتن فردا شب قراره موزیک ویدئو
کامران وهومن " فدای سرت " برای اولین بار از این شبکه پخش بشه !!!! .
نفس ها در سینه حبث شد . خدای من بلاخره بعد از یک سال موزیک ویدئویی ازشون میبینیم.
ساعت 9 شب شد !!!!!!!!!!!!!!!
برنامه ژاکلین و کسرا در شبکه پن شروع شد .
در پایین صفحه تلویزیون زیر نویس شده بود :
World Premier New Music Video " FADAYE SARET " Time : 11 PM
من که باورم نمیشد !!!
دو سه بار چشمامو بستم و باز کردم بازم اون نوشته رو دیدم !!!.
حالا فهمیدم بیدارم و دیگه خواب نیستم .
بلافاصله کاپچر کامپیوترم رو تنظیم کردم از ساعت 9 شب شروع به ظبط برنامه پن کردم.
ویدئو فدای سرت هم بعد از شش ماه انتظار افتتاح شد .
این ویدئو روی فیلم گرفته شده بود. و با همه ویدئوهای قبلیشون فرق داشت.
فوق العاده و بی نظیر مثل خودشون.با وجود اینکه این ویدئو یکم شلوغ بود ولی چیزی بود
که تا به حال در موسیقی ایرانی بوجود نیومده بود. من که بابت این ویدئو اون شب بارها
کامران وهومن رو تحسین کردم.
ساعت 12 شد که من به قولی که بهتون برای افتتاح این موزیک ویدئو داده بودم عمل کردم
این موزیک ویدئو رو برای اولین در اینترنت برای دانلود در وبم گذاشتم.
اون شب یک پرونده جدید در پرونده وبم باز شده بود. اون شب همه مشتاقانه به وبلاگم میومدن
موزیک ویدئو فدای سرت رو دانلود میکردن و اون شب تا ساعت ها در صفحه نظرات افتتاح
شدن این ویدئو رو جشن گرفتیم.همه از احساسشون نسبت به این ویدئو میگفتن,
یکی میگفت : بهشون تبریک میگم واقعا ارزش این همه انتظار رو با جون خریدن بیهوده نبود.
اون یکی میگفت : کامران وهومن با این ویدئو نشون دادن که با همه فرق دارن و با هزینه زیاد و
حساسیت خاصی که برای ویدئوهاشون دارن برای طرفدارشون ارزش قائل هستن.
ویدئو دوست دارم خیلی زیاد و من اگه نباشم و خالی هم همینطور شیرین و پرخاطره بود و
خیلی به من و همون خوش گذشت.


روزها و شب های تولد کامران وهومن یادتون میاد
دعاها و آرزوهای تولد واسه فرشته هامون که یادتون میاد !!!
شب ها تا پاسی از صبح بیدار میموندیم و تو صفحه نظرات راجبشون صحبت میکردیم .
چقدر وعده و وحید میدادم برای روزای تولد که با کلی سورپرایز و عکس ها و ویدئوهای
مخصوص تولد کامران وهومن میام.میگم که قراره امسال هیچان انگیز تر از سال پیش این
روزهارو جشن بگیریم.
چهار سال تولد کامران وهومن رو در کنار شما جشن گرفتیم.
پرخاطره ترینه این چهار سال مربوط میشه به آذر ۸۶ که در این پست قراره خاطرات اون
جشن به یادمونی پاییزی رو با شما مرور کنیم:
خاطره شنبه شب۳ آذر ۱۳۸۶ساعت ۶:۳۰ :
اون شب چه زیبا بود.شب میلاد دو فرشته مهربان.دو فرشته از مشرق زمین.چه حال وهوایی
داشت اون شب شب یک رنگی طرفداران کامران وهومن.یک شب قشنگ پاییزی که لطف و
محبتت بینمون باعث شد یکبار دیگه متصل تر از سالها قبل بشیم و یکی از قشنگترین
کنفرانس هارو درست کنیم.کنفرانسی که هیچوقت هواداران کامران وهومن رو به این
تعداد در خود ندیده بود.اون شب یه حس عجیبی بود همه به اعماق و رویاهاشون رفته
بودن همه خاطره های دور و دراز دوباره زنده شده بود.هیچکس در اونجا احساس تنهایی
نمیکرد همه با هم گل میگفتن گل میشنیدن همه از احساستشون میگفتن احساسی که
هیچوقت از وجودشون دور نمیشه یک احساس ابدی.همه اینقدر با هم صمیمی بودن که
به نظر میومد سالهاست که همدیگرو میشناسیم.اما بعد از مدت ها یک زمانی اومد که
بلاخره دوستان جدید هم با دوستان قدیمی آشنا بشن.اما کاش میشد این همه خاطرات شیرین
و جشن ومهونیها در خونه اصلیه و ابدیه کامران وهومن یعنی محله "گیشا تهران"برگزار
میشد که دوباره همه خاطرات واسشون زنده میکرد.
خب میدونم دیگه همتون میدونید اما دوستانی که تازه به جمعمون پیوستن من مدت ها بود
تو این فکر بودم چه جوری ارتباط بین طرفدارای کامران وهومن خیلی آسون تر و خودمونی
تر بشه.و بلاخره این کار رو برای روز تولد کامران وهومن گذاشتم چه روزی بهتر و عزیز
تر از روز تولد کامران وهومن.پس تصمیم گرفتم همرو به کنفرانس دعوت کنم.خوشبختانه
همه بچه ها اون روز آنلاین شدن وتونستیم یکی از صمیمانه ترین کنفرانس هارو درست
کنیم.من که هیچوقت اون روز یادم نمیره اصلا فاصله بینمون معنی نداشت.دوستانی که
از مایل ها کیلومتر با هم در ارتباط بودن ولی این فاصله ها هم باعث شد تا با بهترین
ومهربون ترین طرفدارای کامران وهومن بیشتر آشنا بشید.خب به نظرم خیلی خوش گذشت
اما یک خاطره ایی که خیلی منو ناراحت کرد این بود که خیلی از دوستان نتونستن اون
روز بیان یا وارد کنفرانس چت بشن.ولی یک تصمیم دیگه گرفتم که چون فاصله بین تولد
کامران وهومن و تولد وبلاگ خیلی زیاده.من از این به بعد هر سه ماه یکبار کنفرانس خواهیم
گذاشت.میدونم مطمئنن همتون خوشحال خواهید شد.اما من از همه دوستانی که شنبه شب
اومدن و از همه لطف و محباتشون یک دنیا ممنونم:
آذین عزیز - کامران جون - پگاه جون - مسها عزیز - سارا گل - شیرین جون - حسین جون
شیما گل - آزاده جون - رومینا عزیز - روژین عزیز - کژال جون - رامونا گل - فرزانه عزیز
آلیسا عزیز - روشنک جون - فرشته گل - سمیرا مهربون - یاسمن عزیز - تکنم جون
هومیتا عزیز - مینا مهربون - غزاله جون - اشکان عزیز - تانیا جون - لیدا گل - درسا گل
پزمان عزیز - سحر جون - کتی مهربون - روشنک عزیز - جواد ومحمد جون.المیرا مهربون
آوا عزیز-افروز جون - ونسیما گل.


از شب افتتاح ویدئوها که بگذریم میریسیم به تک تک پست های که در این وبلاگ ثبت کردم.
من شخصا برای انجام کاری یک بهونه قلبی میخوام که بتونم این کار رو انجام بدم.مهمترین
بهونه که تا امروز منو اینجا نگه داشت کامران و هومن بود .کامران وهومن بهانه قشنگی
بود برای قلبم که بتونم احساس خودم رو با حمایت ازشون تحسین کنم.اگه باورتون بشه تو
این مدت ظبط میکس ویدئوها و ادیت عکس و نوشتن مطالب تو این مدت خیلی سخت بود.
بارها از نوشتن دوباره مطالب و ادیت عکس ها خسته شدم.اما به جرات میتونم بگم اگه این
لطف و محبت شما دوستای عزیزم نبود من هرگز نمیتونستم هنوزه که هنوزه تا به امروز
پرانرژی باشم و اون خستگی رو احساس نکنم.این حمایت و انرژی های شما هم یک بهونه
دیگه ایی بود که من بتونم در ادامه این راه قدم های بلندتری بردارم. از شما یک دنیا ممنونم.
از بهاره و شیمای گلم - از دوست خوبم المیرا - از دوست عزیزم نگار - از روژان عزیز
از دوستای خوبم متین و عاطفه - از سحر و پریا - از شیرین عزیز - از صدف عزیزم
از زهره و تهمینه گلم که خیلی دلم واسشون تنگ شده -از دوست خوبم پرستو - از رویا
از شراره - سارا - سعید - آرزو - پگاه - کامران بهروزی - ژینوس - مهشید - سوگل ونگین
از شادی - از شهرزاد - از ستاره و الهه - از مائده هااااا - ساحل - بیتا -حسین - کتی
ناهید - سمیرا - هاله - پرمیدا - ساناز - بهارک - عزل - لاله - هومن - آناهیتا و....
بخدا اسم ها اینقدر زیاد بودن که نتونستم همشونو حفظ کنم. ولی باید بگم :
شما اگه نبودید هرگز , هرگز , من نمیتونستم این وبلاگ رو به اینجا برسونم و وجود شما
امروز باعث شد من یک قدم بلند تر بردارم
ممنونم, ممنونم , هزار بار دیگه هم بگم ممنونم بازم کمه پس میگم :
شما همتون نمره بیستین.
دوستون دارم خیلی زیاد .














































.jpg)





.jpg)





.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)






























































































